جعفر شهرى باف
144
طهران قديم ( فارسى )
كرده خسارت ميزده كه آجيلفروش ابتدا با چوب و لگد و زنجير و مثل آن مقابله و به چاروادار او متوسل مىشود و چون نتيجه نمىبيند به مباشر تيمچه شكايت ميبرد . مباشر كه مرد مطلعى بوده وقتى مطالب آجيلفروش را اصغا مىكند كه خر با هيچ وسيلهاى رفع مزاحمت نكرده است ، مىگويد من ورد و دعايى مىدانم كه شر او رفع مىكند و دستور مىدهد دستمالى از آجيلهايى كه خر به آنها رغبت مىكند ، همراه مقدارى نقل و نبات برايش بياورد . آجيلفروش طبق دستور ظرفى مغز بادام و مغز پسته و نقل و كشمش به حجرهء مباشر ميبرد و مباشر لب و دهانى جنبانده كلماتى بر زبان رانده بر آجيلها مىدمد و به او برگردانده مىگويد از اين پس خود در دكان بوده و مترصد باشد كه همواره مقدارى از اين آجيل در دستمال جلو كمر داشته باشد و بمحض مشاهدهء خر به استقبالش شتافته دستمال را جلو دهانش گشوده به نوازش و محبت و بوسه و نوازشش پردازد و به هر صورت كه بتواند مقدارى از آنها را به خوردش بدهد و يقين داشته باشد كه چارهء كارش همين مىباشد . آجيلفروش كه تحت تأثير فسانه و افسون مباشر قرار گرفته بود ، با دقت كامل بمواظبت دستور پرداخته بمحض مشاهدهء حيوان به جلو دويده با نوازش و محبت و قربان صدقه ، دستمال را جلوش مىگشايد و با كمال تعجب مشاهده مىكند كه خر ، پوز مختصرى زده نگاهى به چهرهء آجيلفروش انداخته دور مىشود ! تا كم كم و اندك اندك كه نه تنها اعتنا به دستمال نكرده و سر در آجيلهاى بساط نمىكند ؛ بلكه با پيدا شدن آجيلفروش راه خود را هم منحرف نموده كج كج و پشت به دكان از آن طرف بازار مىرود ! چون چندى بر آن مىگذرد و از آزار خر خبرى نمىشود . آجيلفروش كاسه نباتى پيشكش مباشر برده پس از تشكر مىگويد : به لطف شما از زحمت الاغ ، خلاص شدهام ؛ اما زندگى است و دوست و دشمن ؛ كه تا دم واپسين با انسان قرين مىباشد و التماس مىكند كه ورد و دعاى كذايى الاغ را به او هم بياموزد . كه مباشر خنديده مىگويد در كار الاغ نه ورد و دعا و سحر و افسونى بوده و نه جادو و جنبلى ؛ بلكه اعمال و رفتار او هم